مرتضى مطهرى

117

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عوض مىشود و تبدل نوع صورت مىگيرد و شىء در ذات خودش اشتداد پيدا مىكند ناچار بايد بگوييم كه دائما ذاتى مىرود ، ذات ديگرى مىآيد ، وجود هم كه عبارت است از بودن همان ذات ، آن وقت معناى اين حرف اين مىشود كه ما غير متناهى بودنها يعنى بودن ذات‌ها و بودن ماهيت‌ها بايد داشته باشيم ، يعنى غير متناهى ماهيتها بايد داشته باشيم كه در كنار يكديگر چيده شده‌اند كه از همهء اينها « هستى » و « بودن » انتزاع مىشود . ولى اگر وجود اصيل باشد و اين ماهيت كه ملاك كثرت است و حد پذير است و اصلا خودش حد است يك امر قرار دادى بشود معنايش اين مىشود كه اين حركت اشتدادى يك سيلان واحد است ، يك وجود واحد است و در واقع كثرتى نيست ، كثرت را ذهن اعتبار و انتزاع مىكند . آن وقت لازمه اين حرف آن نكتهء خيلى اساسى است كه ملا صدرا گفته است و ما در آن مقالهء « پرسشهاى فلسفى ابوريحان از بوعلى » به آن اشاره كرده‌ايم و آن اين است كه اصلا شىء در حال حركت ماهيت بالفعل ندارد ، ماهيت ندارد مگر بالقوه ، يعنى مگر به حسب فرض . شىء اگر ساكن باشد چون در يك حدى ايستاده است مىشود برايش ذات فرض كرد و گفت حدش اين است ، حيوانى است ناطق ؛ يعنى مىشود او را در همان حد منجمد كرد و چون او در همان حد منجمد شده و ايستاده است لذا يك ماهيت واقعى دارد ؛ يعنى ماهيتى كه انتزاع مىشود مال هموست . اما شيئى كه ايستاده نيست و در هيچ جا نمىايستد هر ماهيتى كه شما بخواهيد در نظر بگيريد مثل بودن در اين نقطه است كه اين « بودن در اينجا » را فقط بايد فرض كنيد . اول بايد « بودن در اينجا » را فرض كنيد تا بعد بتوانيد يك ماهيتى برايش انتزاع كنيد . ولى او كه در واقع در اينجا « بودن » ندارد ، او دائما در حال عوض شدن است . هر « آن » كه شما بخواهيد ماهيت برايش فرض كنيد او ماهيت ديگرى براى خودش گرفته است ، ولى آن ماهيتها چون اعتبارى هستند همه قابل انتزاع‌اند . پس « ماهيت دارد » به معناى اين است كه اين شىء قابل انتزاع ماهيت است ، و « ماهيت ندارد » يعنى اينكه الآن يك حد معين ندارد زيرا شىء لغزنده حد ندارد . خودشان مثالى ذكر مىكنند ، مىگويند اگر شما بخواهيد با مداد خطى